محمد ابراهيم آيتى
394
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
همراهان « عمرو » رو به گريز نهادند و اصحاب رسول خدا با شنيدن تكبير على پيش تاختند تا ببينند چه پيش آمده است . در اين ميان « نوفل بن عبد اللّه » را در ميان خندق ديدند كه اسبش نمىتواند از خندق بيرون جهد و او را سنگباران مىكردند . نوفل مىگفت : اگر مىكشيد به صورتى بهتر از اين بكشيد ، يكى از شما فرود آيد تا با وى نبرد كنم . على پايين رفت و او را نيز بكشت و ديگران گريختند [ 1 ] . جابر مىگويد : من كشته شدن « عمرو » را به دست على به قصّهء « داود » و « جالوت » همانند ساختم كه خداوند دربارهاش فرموده است : فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ [ 2 ] . به روايت مفيد از محمّد بن اسحاق : چون علىّ - عليه السلام - از كشتن « عمرو » فراغت يافت و با رويى برافروخته نزد رسول خدا بازگشت ، يكى از صحابه به او گفت : چرا زرهش را كه اكنون در ميان عرب چنان زرهى نيست ، از تنش بيرون نياوردى ؟ امير المؤمنين فرمود : حيا كردم عموزادهام را برهنه سازم [ 3 ] . به روايت ديگر مفيد : على - عليه السلام - سر عمرو را از بدن جدا كرد و با خود آورد و پيش روى رسول خدا انداخت . به روايت ديگر مفيد : أبو بكر بن عيّاش گفت : على ضربتى زد كه ضربتى مباركتر و عزّتبخشتر از آن در اسلام نبود و ضربتى به على زده شد - يعنى : ضربت ابن ملجم - كه ضربتى نامباركتر و بداثرتر از آن در اسلام پيش نيامد . . . . و كشتن على « عمرو » و « نوفل بن عبد اللّه » را ، سبب هزيمت
--> [ 1 ] - صاحب طبقات نيز در روايت خود « نوفل » را ذكر مىكند ، اما كشتن او را به زبير نسبت مىدهد نه به على ع ( ج 2 ، ص 68 ) . [ 2 ] - سورهء بقرهء ، آيهء 251 ( ر . ك : ارشاد مفيد ، ص 47 ، چاپ اصفهان ) . م . [ 3 ] - ارشاد مفيد ، ص 47 . م . و اين بايد دانسته شود كه عمرو بن عبد ود از بنى عامر بن - لؤىّ بن غالب است ، و لؤى جد هشتم رسول خدا و امير المؤمنين بوده است .